اگر پیمان ابراهیم را تلاشی برای ادغام رژیم صهیونیستی اسرائیل در معماری امنیتی آمریکا بدانیم، پیمان مکه را میتوان تلاش قدرتهای منطقهای برای تولید امنیت ، درون یک شبکه مستقل ، از قدرتهای منطقهای تلقی کرد. بنابراین، میان این دو پیمان الزاماً تقابل «صلح و جنگ» نیست بلکه دو الگو و دو تصور متفاوت از آینده نظم منطقهای است.
به گزارش مرزنیوز؛ نظم آمریکامحور با محوریت ادغام اسرائیل در برابر نظم چندمرکزی و شبکهای با محوریت قدرتهای منطقهای.
اگر روند دوم تقویت شود، پیمان ابراهیم لزوماً لغو یا فروپاشیده نخواهد شد؛ روابط دوجانبه اسرائیل با برخی کشورهای عربی میتواند همچنان ادامه پیدا کند. اما ممکن است پروژه تبدیل پیمان ابراهیم به ستون فقرات نظم امنیتی خاورمیانه از هم بپاشد ، به بیان دیگر ممکن است «پیمان ابراهیم» باقی بماند، اما «نظم ابراهیمی» شکل نگیرد.
تغییر محیط راهبردی این تحول برای اسرائیل اهمیت ویژهای دارد.
در معماری سنتی، اسرائیل از ترکیب سه مزیت برخوردار بود: برتری نظامی، حمایت آمریکا و امکان گسترش روابط خود با کشورهای مسلمان منطقه.
اما در یک نظم شبکهای، این مزیتها دیگر به همان شکل گذشته عمل نمیکنند.
اگر عربستان، ترکیه، پاکستان و دیگر قدرتهای منطقهای بتوانند ظرفیتهای امنیتی خود را به یکدیگر متصل کنند و رژیم صهیونیستی اسرائیل با محیطی مواجه خواهد شد که در آن قدرت میان چند مرکز منطقهای توزیع شده است.
بنابراین نگرانی عمیقتر این است که محیط بازدارندگی پیرامون در حال چندمرکزی شدن است و رژیم صهیونیستی اسرائیل برای حفظ موقعیت خود ناگزیر، بایستی بیش از گذشته با خودِ قدرتهای منطقهای وارد موازنه شود، نه اینکه صرفاً از طریق رابطه با واشنگتن بر معماری امنیتی منطقه اثر بگذارد.
و در این میان جمهوری اسلامی ایران؛ مهمترین متغیر در این معادله، خواهد بود.
موقعیت جغرافیایی، ظرفیتهای نظامی، منابع انرژی و قرار گرفتن در محل اتصال خلیج فارس، آسیای مرکزی، قفقاز، شبهقاره و خاورمیانه و مهم تر از همه نیروهای مسلح آزموده شده در یک رویارویی سخت با ارتش آمریکا و اسراییل ، جمهوری اسلامی ایران را به یکی از گرههای اصلی شبکه قدرت منطقهای تبدیل میکند.
از این منظر، پیمان مکه میتواند برای ایران هم تهدید باشد و هم فرصت.
اگر به یک ساختار سخت ضدایرانی تبدیل شود بی تردید تهدید خواهد بود اما اگر ایران بتواند از منطق «محاصره و مقابله» عبور کند و خود را به یکی از مراکز موازنه در معماری جدید تبدیل کند فرصت مغتنمی را تحصیل کرده است.
در یک نظم شبکهای، کشورها الزاماً دوست یا دشمن دائمی نیستند. ممکن است ایران با ترکیه رقیب باشد و همزمان در حوزهای دیگر شریک؛ با عربستان رقابت داشته باشد و همزمان در حوزههایی همکاری کند؛ با پاکستان روابط امنیتی داشته باشد و با آن در موضوعات دیگری اختلاف منافع پیدا کند.
این دقیقاً همان منطق قدرت شبکهای است.
از این منظر، بزرگترین خطای راهبردی برای جمهوری اسلامی ایران آن خواهد بود که همه تحولات منطقه را صرفاً در قالب «ائتلاف علیه ایران» تفسیر کند.
لذا اگر یران بتواند شبکهای از روابط اقتصادی، امنیتی، سیاسی و ژئوپلیتیکی با همسایگان و قدرتهای منطقهای ایجاد کند، میتواند از «موضوع رقابت قدرتها» به « معمار موازنه منطقهای» تبدیل شود.
در نظم بلوکی، آمریکا در یک سوی معادله قرار میگیرد و مجموعهای از متحدان و رقبای آن در سوی دیگر.
اما در نظم شبکهای، وضعیت پیچیدهتر است ، عربستان میتواند شریک آمریکا و همزمان عضو یک شبکه امنیتی مستقل باشد؛ ترکیه میتواند عضو ناتو و همزمان معمار یک ترتیبات منطقهای باشد؛ پاکستان میتواند شریک امنیتی غرب و در عین حال بخشی از شبکه قدرت اسلامی باشد؛ ایران میتواند رقیب برخی از این کشورها و در عین حال شریک آنها در حوزههای دیگر باشد.
در چنین شرایطی، قدرت از «ائتلاف» به «شبکه» منتقل میشود.
و شاید این مهمترین معنای ژئوپلیتیکی پیمان مکه باشد.
سخن گفتن از «خاورمیانه پساآمریکایی» شاید هنوز زود باشد؛ اما سخن گفتن از خاورمیانه پس از انحصار امنیتی آمریکا ، چندان دور از واقعیت نیست.
آمریکا همچنان در منطقه حضور خواهد داشت؛ رژیم صهیونیستی اسرائیل همچنان قدرت مهمی خواهد بود؛ ایران همچنان یکی از قطبهای اصلی منطقه خواهد ماند؛ عربستان و ترکیه نیز به قدرتهای مؤثرتر تبدیل خواهند شد.
اما هیچیک به تنهایی قادر به تعریف نظم آینده نخواهد بود.
در این چارچوب ،پیمان مکه بیش از آنکه یک «پیمان امنیتی» باشد، یک همگرایی ژئوپلیتیکی است که قدرتهای منطقهای میخواهند سهم بیشتری از مسئولیت و اختیار ساختن نظم منطقه را بر عهده بگیرند.
اگر این روند ادامه پیدا کند، آینده خاورمیانه نه با یک ائتلاف مسلط، بلکه با شبکهای از قدرتهای منطقهای، اقتصادی، نظامی و ژئوپلیتیکی شکل خواهد گرفت.
در چنین شرایطی، حتی پیمان ابراهیم نیز ناگزیر به بازتعریف خواهد شد؛ زیرا موفقیت آن دیگر فقط به عادیسازی روابط اسرائیل با کشورهای عربی و مسلمان وابسته نیست، بلکه به این بستگی دارد که آیا میتواند خود را با نظم شبکهای جدید سازگار کند یا نه.
پرسش اساسی این است ، «آیا آمریکا همچنان میتواند به تنهایی معماری امنیت خاورمیانه را طراحی کند؟» آمریکا ممکن است همچنان قدرتمندترین بازیگر خارجی منطقه باشد؛ اما خاورمیانه در حال تبدیل شدن به منطقهای است که قدرت در آن نه از یک مرکز، بلکه شبکهای از مراکز تولید میشود.
و شاید به همین دلیل، اهمیت واقعی پیمان مکه نه در سه کشور امضاکننده آن، بلکه در نظمی است که ممکن است پس از آن شکل بگیرد.
از نگاه همه تحلیلگران منصف ، جمهوری اسلامی ایران با اتکا به تواناییهای داخلی ، نیروهای مسلح توانمند و جسارت سیاسی ، توانسته است در تقابل سخت و تمام عیار با آمریکا و رژیم صهیونیستی ، همچنان بعنوان یک قدرت برتر منطقه ای و اثر گذار باقی بماند ، تنها کشوری در این دوره پرالتهاب که جسارت رویارویی با ارتش آمریکا را داشت و همچنان در گرماگرم یک نبرد سخت فاتحانه می درخشد.
مرحله مهمتر، تبدیل دستاوردهای میدان به موقعیت پایدار ژئوپلیتیکی است؛ و این امر مستلزم شناخت دقیق تحولات، محاسبه منافع، توسعه روابط منطقهای و پرهیز از تصمیمات آنی و هیجانی است.
بنابراین، برای حفظ دور و ریتم این مقاومت جانانه، ضروری است تحولات منطقه و جهان با خرد راهبردی، نگاه واقعگرایانه و دور از احساسات بررسی شود و از هرگونه تصمیم آنی، هیجانی و فاقد پشتوانه ملی پرهیز گردد.
زیرا در نظم در حال ظهور، قدرت فقط توانایی ایستادگی نیست؛ توانایی تبدیل ایستادگی به موازنه، موازنه به نفوذ و نفوذ به نظمسازی است.
دکتر شفقی مولان
لینک کوتاه: https://marznews.com/?p=219390






