آیهٔ شریفه ” وَ جَعلنا مِن الماء کُلّ شیٍ حی ّ” و از آب هر چیز را زنده قرار دادیم، اشاره ایست، به این حقیقتِ سترگ که مایهٔ ضِمان زَمان و بقای حیات ، به جوششِ جاریِ زلالِ زندگی، یعنی ” آب ” بستگی دارد و از همین رو امام راحل در جمله ای جمیل فرمود: ” محرم و صفر است که اسلام را زنده نگهداشته است.”
مُحرًمی که مَحرمانِ فهمِ حماسهٔ حسینی را به شناخت چکیدهٔ دو چکهٔ زلالِ محرم و دو میراث مانای ” خون ” و ” اشک ” فرا می خواند. ماهی که به برکت جاری آبیِ حیات مادی ؛ ” اشک ” و جاری سرخِ حیات طیبه ؛ ” خون ” باعث تداوم آدم و عالم شده و بیش از ۱۴ قرن است که این چرخه از محرّم آغاز و سال به سال و قرن به قرن ، در شاهرگِ هستی تافته تا اهل معنا، فلسفهٔ آن را یافته و بدانند که رمزینهٔ ” کُلِ یومٍ عاشورا و کُلِ ارضٍ کربلا ” صرفاً یک شعار نیست ، بلکه شعوری شهودی است که در باطن جان های تشنه کام تافته و بر همین عیار، واقفان اسرارِ ” شریعت ” به مدد آن ؛ از شاهراه ” طریقت ” به مقصد ” حقیقت ” شتافته اند، چه این که؛
جهان خونریز بنیاد است هشدار!
سَرِ سال از مُحَرَم آفریدند
و ای سرآغاز سرخ، حقیقتی است که متاسفانه عقیده مندان قشری نگر را عوامانه در گرداب ظاهری آن گرفتار ساخته ، بی که از ” فُرات ِ” فهم و ” دجله ” دلالتش ، وضوی اندیشه ای ساخته و نماز تامُلی به قبلهٔ مقصود خوانده باشند.
چون امام العارفین حسین “ع ” با زمره ای از زلال ترین مردان روزگار خویش ، برای بقای ” بسم الله الرحمان الرحیم ” بسمل وار در خون خود تپید تا مردم، منطق دقیق قیام و فلسفهٔ عمیق عطش را درک کنند، اما دریغ که هم عوام و هم شیادان فرصت طلب، بجای جاری ساختن جان پیام عاشورا در سَر و سِرِّ سوگ حسینی در سینه ؛ بر سر و سینه زنان ، تنها ، مرثیه خواندند و اشک افشاندند. اما چنان که قرآن صامت را ظاهر و باطنی است و آیاتش را محکمات و متشابهاتی؛ قرآن های ناطق نیز، دارای ظاهر و باطنند که مع الأَسف، کثیری، در ظاهر ثقلین، مانده و قلیلی، به غور در باطن آن رسیده اند.
ما ز قرآن مغز را برداشتیم
پوست را بَهرِ خران بگذاشتیم
و این غربت همیشگی ثقل اکبر و اصغر ؛ با رحلت پیامبر “ص” آغاز و با مظلومیت مضاعف امام علی”ع ” و فرزندانش، به اوج خود رسید و در لایه لایهٔ زمان جاری شد.چه، آنانی که سِرِّ سبزِ غدیر علوی را در نیافتند، قافیهٔ فهم را باختند و در تیه تاریک تاریخ ؛ به بیراههٔ بطالت تاختند و جوهرهٔ جغرافیای کربلا را که غدیر سرخ امام حسین ” ع ” و یاران وفادارش بود، نشناختند و با این کجروی، همانان که روزی در صفین، قرآن صامت را بر سر نیزه کشاندند، این بار سَرِ قرآن ناطق را بر روی نیزهٔ نافهمی نشاندند و بدینسان، قصهٔ پر غصّهٔ مُحرَّم ، داستان تلخ و تکراری ” بشریت غافل از قافله ” شد تا هر روز به بهانه ای، در ارضی بنام کربلا که آزمایشگاه همیشگی آدمی است و در یومی بنام عاشورا که هنگامهٔ وقوع همه روزهٔ فاجعه هاست، بَشَر ؛ مبتلا به شَرّ و خیر شود و هر روز ؛ نماد تجسُّم یافتهٔ عدل و عشق و آزادگی را در ظلمتکدهٔ جهل و جنایت ، ظالمانه ، ذبح کند. چون به قول سنایی:
“دین ، حسینِ توست ، آز و آرزو خوک و سگت
تشنه این را می کشی و آن دو را می پروری !؟
بر یزید و شمرِ ملعون، چون همی لعنت کنی؟
چون حسینِ خویش را شمر و یزید دیگری”
زیرا ” حسین ” نماد و نماینده روح و جان زلال و آیینه وار انسان سعید است که به خلاصهٔ فضایل شهره شده و ” یزید ” نماد و نماینده روح و جان پلید و شیطانی انسان شقی است که به عصارۀ رذایل اخلاقی مبدل شده. و این تکرار تلخ، استمرار خواهد داشت،تا آدمی به کنه کربلا دست یابد و شمر و حرمله های حرام زادهٔ نفس نابکار خود را کنار بگذارد و به ” حسینِ ” حق مدار و نیکو نهادِ وجودش تمسُّک جوید. و مدام که بشر ، به یاری و خون خواهی حسین حقیقت بر نخیزد ، لاجرم ؛ تا همیشه گرفتار خیانت خولی ها و زیاده خواهی ابن زیادهایِ درونی وبیرونی خویش خواهد بود. لذا، فرض است که در پاسخ به ندای” هل من ناصراً ینصرنی” امام عشق و آزادگی ، در کنار مشق اشک، ندای او را از اعماق جان درک کنیم و به یاریِ خون ناحق جاری شده اش بشتابیم، تا ناگاه چون شمر جانبازِ صفِ صفین ، غفلت زده و خنجر به دست، از علقمه بیرون نیاییم ، که به قول شهید آوینی: “کربلا به رفتن نیست ، به شُدن است ! که اگر به رفتن بود ؛ شِمر هم کربلایی است.” و جان کلام به فرمایش بهجت عارفان : ” آن چه معاویه و یزید ؛ بالفعل داشتند ، ما بالقوه داریم، خیلی به خود مغرور نشویم که آن ها از جهنم آمده باشند و ما از بهشت!”
و بیدل چه نیکو سروده است:
کیست در این انجمن، محرم عشق غیور
ما همه بی غیرتیم ، آینه در کربلاست
یاعلی مدد
✍️مرتضی دهقان آزاد
چهارم محرم ۱۴۲۲ ه.ق





