سهشنبه این هفته اولین سالگرد اقدام ناگهانی چهار کشور عربی در قطع روابط دیپلماتیک و محاصره اقتصادی و سیاسی قطر است. عربستانسعودی، امارات متحده عربی، مصر و بحرین، ٥ ژوئن ٢٠١٧ همزمان اعلام کردند که تمامی روابط خود را با قطر قطع میکنند.
مرزنیوز به نقل از ایرنا:در گزیده ای از این گفت وگو آمده است: تعدادی از کشورهای کوچک متحد این کشورها نیز به این محاصره پیوستند تا آنچه از آن با عنوان «بحران دیپلماتیک خلیج فارس» یاد میشود، آغاز شود. چهار کشور عربی انگیزه خود را از قطع روابط با قطر، رابطه دوحه با ایران، حمایت از گروههای تروریستی، تلاش برای بیثباتی در کشورهای عربی دیگر و برخی مسائل دیگر عنوان کردند. بعد از مدتی این کشورها شروط ١٣گانهای برای قطر ارسال کردند که از جمله قطع روابط با تهران، قطع روابط با گروههای اسلامگرای کشورهای اسلامی، تعطیلی شبکه خبری الجزیره و تعدادی دیگر از خواستهها در آن بود.
قطر این خواستهها را نپذیرفت و در برابر رویای چهارکشور عربی برای فروپاشی سریع قطر بر اثر مشکلات اقتصادی و تامین مایحتاج عمومی یا حتی شورش مردمی عملی نشد. حال بعد از یک سال از این اتفاق، قاسم محبعلی، مدیرکل پیشین وزارت امورخارجه جمهوری اسلامی ایران، در گفتوگو با «اعتماد» میگوید: از محاصره قطر، فقط نامی باقی مانده است و عملا در همه اهداف خود شکست خورده و هیچ کارایی ندارد. در ادامه متن کامل این گفتوگو را مطالعه میکنید.
**دلایل اقدام چهار کشور عربی برای محاصره اقتصادی و دیپلماتیک قطر چه بود؟
رقابتهای میان پادشاهی عربستان سعودی و امیرنشین قطر، موضوع تازهای نیست، طایفه آلسعود که حکومت را در عربستان در اختیار دارد و طایفه آلثانی از قبیله بنیتمیم که حکومت قطر را بر عهده دارند، از گذشتههای دور اختلافها و رقابتهای زیادی با هم داشتند. این رقابت دوجانبه بعد از آغاز آنچه از آن با عنوان بهار عربی یاد میشود، در سراسر جهان عرب گسترش پیدا کرد و در واقع کشورهای عربی به محلی برای رویارویی تفکرات نزدیک به عربستان سعودی و تفکرات نزدیک به قطر تبدیل شدند. عربستان سعودی حاضر نبود که دوحه را به عنوان یک بازیگر رقیب همتراز خود در تحولات جاری جهان عرب بپذیرد.
بعد از انتخاب دونالد ترامپ، رییسجمهور ایالات متحده امریکا به ریاض، فرصتی برای عربستان سعودی پیش آمد و تلاش کرد که قطر را محاصره کند. یکی از بهانههای عربستان برای تحریم و محاصره قطر حمایت این کشور از گروههای اسلامگرای عربی بود. در واقع از گذشتههای دور، ریاض و دوحه از دو گروه متفاوت از جمعیتها و گروههای اسلامگرای سیاسی حمایت میکردند. قطر حامی اصلی جریان اخوانالمسلمین بود و عربستان سعودی از جریانهای سلفی وهابی حمایت میکرد که عمدهترین آنها بعدها در قالب گروههایی مانند القاعده و داعش، به تندترین شکل ممکن نمود پیدا کردند.
رقابت میان قطر و عربستان، بعد از بهار عربی به شکل مشخص در کشورهایی مانند مصر و تونس مشهود بود و نهایتا عربستان سعودی با توجه به روابط خود با ایالات متحده امریکا و قدرت و نفوذی که در کشورهای عربی همسایه داشت، تصمیم گرفت برای حذف رقیب، قطر را از طریق محاصره اقتصادی و دیپلماتیک از میدان حذف کند. در این مسیر، مصر هم که بعد از سقوط محمد مرسی در حال مبارزه با نفوذ اخوانالمسلمین بود با تمایل در کنار عربستان قرار گرفت و امارات متحده عربی و بحرین هم به عنوان متحدان همیشگی عربستان از این سیاست حمایت کردند.
**یک سال بعد از آغاز محاصره فکر میکنید تا چه اندازه این اقدام موثر واقع شد؟
به هیچوجه نمیتوان گفت که عربستان سعودی و متحدانش در رسیدن به نتایج مورد نظرشان در محاصره قطر موفق باشند. دوحه بسیار ماهرانه و هنرمندانه وارد این بازی شد و با استفاده از ظرفیتهای منطقهای و بینالمللی خود از طریق دیپلماسی حداکثر بهرهبرداری ممکن را کردند. طی یک سال گذشته، قطر به خوبی در برابر این محاصره اقتصادی و دیپلماتیک پایداری و مقاومت کرده است و اکنون میتوان گفت که محاصره، کاراییهای اولیه خود را از دست داده است؛ ممکن است بتوان گفت که این محاصره همچنان مشکلات و هزینههایی به قطر تحمیل میکند، اما به عنوان یک عامل فلجکننده و معضل مهم، کارایی خود را از دست داده است، به ویژه در شرایطی که بعد از یک سال هیچ یک از شروط سیزدهگانه عربستانسعودی و متحدانش را عملا اجرایی نکرد.
همزمان دوحه حداکثر استفاده از این فرصت را کرد تا رابطه خود را به تهران، آنکارا و حتی واشنگتن نسبت به گذشته بهبود بدهد و بهرهبرداری بیشتری از این روابط بکند. به نظر میرسد که محاصره قطر، عملا یک جریان تاریخی است و به گذشته تعلق دارد. عملا محاصره کاربرد چندانی ندارد و فقط نامی از آن باقی مانده که کافی است میانجی پیدا بشود که این قضیه را حل و فصل کند و بتواند بین دو طرف مصالحه ایجاد کند.
**یکی از قدرتهایی که برای میانجیگری در این بحران اعلام آمادگی کرده، امریکا است. آقای ترامپ هر چند در روزهای ابتدایی از این اقدام عربستان و متحدانش حمایت کرد، اما طی ماههای اخیر چه در دوره وزیر خارجه پیشین، رکس تیلرسون و چه وزیر خارجه کنونی، مایک پمپئو از تلاش برای آشتی دادن دو طرف صحبت میکنند، فکر میکنید امریکا توانایی حل این بحران دیپلماتیک در حاشیه خلیج فارس را داشتهباشد؟
امریکاییها در اتحاد میان کشورهای حاشیه خلیج فارس، منافعی برای خودشان دارند. شاید مهمترین خواسته امریکا در دولت کنونی این است که یک جبهه متحد از کشورهای عربی حاشیه جنوبی خلیج فارس علیه ایران ایجاد کند. این شکاف که در شورای همکاری خلیجفارس ایجاد شده، تشکیل یک جبهه مشترک را برای امریکاییها تا حدودی مشکل کرده است. از طرف دیگر امریکاییها قصد ندارند همه تخممرغهایشان را در سبد یک طرف این دعوا بگذارند. اگر واشنگتن به سمت ریاض غش کند، آنگاه دوحه ممکن است به عنوان یک بازیگر با نفوذ و قدرتمند که میزبان پایگاه هوایی امریکا در خلیج فارس است، از دست امریکا در برود.
از سوی دیگر وقتی امریکا اگر حمایت از قطر را قطع کند، آنگاه سعودی در جایگاهی قرار میگیرد که انتظار دارد دیگر خواستههایش را نیز به امریکا تحمیل کند، در نتیجه امریکاییها سعی میکنند یک رابطه متوازن با دو طرف دعوا داشتهباشند. این امر باعث وقوع یک حالت پاردوکسیکال برای واشنگتن شده است. از یک طرف واشنگتن میخواهد یک جبهه متحد و فراگیر، شامل اعراب، اسراییل و ناتو بر علیه ایران در منطقه ایجاد کند و از سوی دیگر با توجه به بیاعتمادی که به هر دو طرف، یعنی هم قطر و هم عربستان سعودی دارند، نمیخواهند اجازه دهند که یکی از این دو کشور دست بالا را بگیرد و به عنوان تعیینکننده قواعد مطرح شود.
**موضع جمهوری اسلامی ایران چگونه است؟
در شرایط کنونی میتوان تصور کرد که نزدیکی دوحه و ریاض به نفع ما نیست. شرط لازم برای دفاع از آشتی میان قطر و عربستان یا حتی میانجیگری ایران، این است که رابطه میان تهران و ریاض بهبود پیدا کند، اگر شرایط گفتوگوی سازنده میان ایران و عربستان سعودی ایجاد شود، آنگاه بدون شک میتوان انتظار داشت که ایران از حل و فصل بحران دیپلماتیک میان قطر و عربستان حمایت کند و برای نزدیک کردن مواضع دوکشور تلاش کند.
**امریکا وعده داده است که با برگزاری یک جلسه سران کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس در کمپدیوید، که برای پاییز امسال برنامهریزی شده است، برای آشتی دادن دو طرف اقدام کند، فکر میکنید چنین اقدامی موفقیتآمیز باشد؟
امریکاییها در لایحه بودجه دفاعی سال جاری، یکی از مواردی که در نظر گرفتهاند مساله همکاری امریکا و شورای همکاری خلیج فارس، برای تقویت کشورهای حاشیه خلیج فارس به لحاظ سیاسی و نظامی برای رویارویی با ایران است. هم وزارت خارجه، هم پنتاگون و ارتش امریکا، در تلاش هستند تا اتحادی در شورای همکاری خلیج فارس ایجاد کنند تا به قول خودشان سدی در برابر نفوذ ایران، چه در خلیج فارس و چه در کشورهای عربی و چه کلیت منطقه خاورمیانه ایجاد شود.
طبیعتا امریکاییها نه تنها مایل هستند، بلکه به صورت قانونی هم متعهد شدهاند که برای رسیدن به این هدف تلاش کنند، ولی اینکه تا چه اندازه در این مسیر موفق شوند، مشخص نیست؛ چرا که امریکاییها همانگونه که اشاره کردم اکنون دچار یک پارادوکس عملی هستند. واشنگتن در حال حاضر نه به دوحه و نه به ریاض، اعتماد چندانی ندارد و مجبور هستند که تخممرغها را در هر دو سبد تقسیم کنند، در نتیجه در موضعگیریهای اعلامی و اعمالی، گاه به عربستان سعودی نزدیک میشوند و گاه به قطر و نمیتوانند بین این دو یکی را انتخاب کنند.
تلاش امریکاییها بعد از تابستان احتمالا برای حل این اختلافات بیشتر شود و دو طرف را پای میز مذاکره بکشانند. اگر عزم و اراده جدی در واشنگتن برای حل این موضوع پیش بیاید، به نظر میرسد که شرایط در این بحران تغییر عمدهای پیدا خواهد کرد. موضوع این است که برخی متغیرهای دیگر هم در این اتفاق تاثیر دارند و به همین دلیل است که تصور میشود، اقدام امریکا برای حلو فصل این مساله با تاخیر بیشتری اتفاق بیفتد، مسائلی مانند جنگ عربستان سعودی علیه یمن و همچنین بحران سوریه از جمله متغیرهای موثری هستند که در سرنوشت اختلافها میان عربستان و قطر هم تاثیر میگذارند.
حل و فصل مساله یمن، شرایط را برای قطر تغییر خواهد داد و اگر مساله سوریه پایان پیدا کند، خواه ناخواه، دو کشور مجبور میشوند با هم نزدیکتر شوند. در شرایط کنونی اختلافات و رقابتهایی که میان عربستان با قطر و امارات با عربستان و امارات با قطر وجود دارد، همگی در بحرانهای مختلف منطقهای نمود پیدا کردهاند و حل و فصل آنها ساده نیست، اما اگر عزم و اراده کافی در امریکا شکل بگیرد، از طریق روشهایی مانند بزرگنمایی خطر ایران و گسترش ایرانهراسی، به خصوص با مطرح کردن احتمالاتی که بعد از خروج برجام و بازگشت تحریمها وجود دارد، روی حل و فصل این قضیه اهتمام بیشتری نشان دهند.
**با محاصره قطر به عنوان حامی اصلی اخوانالمسلمین و مشارکت مصر به عنوان مرکز این گروه در تحریم قطر، تصور میکنید سرنوشت اخوانالمسلمین در آینده کشورهای عربی چه خواهد بود؟
بعد از کودتا در مصر و کنار رفتن محمد مرسی، میتوان بهعینه دید که اخوان المسلمین چه در مصر و چه حتی در تونس بهشدت تضعیف شده است. در شرایط پیش از بهارعربی و کودتای مصر، اخوانالمسلمین یک آلترناتیو برای حکومتهای عربی منطقه محسوب میشد، اما شرایط بعد از کودتا در مصر به حدی این گروه را تضعیف کرده است که در حال حاضر فقط میتوان این گروه را به عنوان یک گروه فشار موثر در نظر گرفت.
به نظر میرسد که حتی در سطوح بالای اخوان المسلمین هم دیگر این اراده برای رسیدن به قدرت و تشکیل یک دولت اسلامی تا حد زیادی از بین رفته است. پشتوانه کنونی اخوانالمسلمین قطر و ترکیه بودند، ترکیه طی سالهای گذشته دچار استحاله شده و آرمانهای متفاوتی پیدا کرده و قطر هم در شرایط کنونی نفوذ گذشته خود را در کشورهای عربی به دلیل محاصره از دست داده است. به نظر میرسد که این روند باعث میشود که اخوان المسلمین به عنوان یک نیروی سیاسی در جهان عرب باقی بماند، اما چشمانداز روشنی برای اینکه به قدرت برسند و آلترناتیوی برای حکومتهای کنونی باشند، وجود ندارد، مگر اینکه در بلندمدت، تغییرات و تحولات عمدهای در منطقه به وجود بیاید که قابل پیشبینی نیست این تغییرات و تحولات چگونه خواهد بود.
باید این نکته را در نظر داشتهباشیم که یکی از آثار و عواقب بهار عربی این بود که نیروهای اسلامگرای کشورهای عربی، دیگر چشماندازی برای رسیدن به قدرت ندارند و میتوان تا حدی گفت که توان نفوذ آنچه از آن با عنوان اسلام سیاسی یاد میشود، در جهان تحلیل رفته است. نیاز به توسعه، تحولات اقتصادی و حرکت به سمت دموکراسی باعث شده نیروهای اسلامگرای افراطی تا حد زیادی تضعیف شوند.
در تونس به صورت واضح شاهد بودیم که آقای راشد غنوشی، تصمیم گرفت که نسبت به روشها و سیاستهای گذشته حزبش عقبنشینی کند و به عنوان یک جریان سیاسی میانهرو در کنار دیگر جریانهای سیاسی تونس فعالیت کند، به جای اینکه دنبال یک حکومت یکدست اسلامگرا باشد، این تحول در کشورهای دیگر عربی هم به تدریج رخ خواهد داد و اخوانالمسلمین احتمالا به این سمت حرکت خواهد کرد، ولی اگر در کشورهایی با همان ایدههای گذشته سعی به ایجاد امارت اسلامی داشتهباشد، احتمالا به همان سرنوشتی دچار میشود که گروهی مانند القاعده دچار آن شد.












