هر چه بیشتر به جهان هستی مینگرم و در آن غور میکنم، پرسشهای بیپاسخ بیشماری در ذهنم رژه میروند تا به گفته مولانا رهنمون میشوم
«ز کجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود
به کجا میروم آخر، ننمایی وطنم»
چنین میاندیشم که شاید هیچکس آنگونه که هست، اسرار جهان را نمیداند.
به گزارش مرزنیوز؛ اگر چه دینباوران به واسطه نبوت و از مسیر وحی، عارفان از راه الهام و شهود، فیلسوفان از مسیر عقل و ادراک و دانشمندان از راه مشاهده و تجربه، هر یک به روایتی از آغاز و سرانجام جهان دست یافتهاند و از این رهگذر پیروانی نیز گرد آوردهاند که رنگینکمانی از ادراک انسانی در این جهان سراسر شگفتی را خلق کرده است.
روایت کدام درست است ؟ممکن است روایت هیچکدام، همه حقیقت نباشد ، یا همانگونه که مولانا گفت:
«هر کسی از ظن خود شد یار من…»
شاید جهان همچنان رازی بزرگ است که به این زودیها گشوده نمیشود. هرکدام از ما تسلیم یکی از روایتها شدهایم ، از پنجرهای کوچک به هستی نگریستهایم، منظرهای دیدهایم و سپس گمان کردهایم که تمام جهان همان چیزی است که به نظاره نشستهایم.
بدیهی است حقیقت، بسیار بزرگتر از پندار ماست؛ گرچه کوشش همه بر این است که پرده از راز جهان بگشایند. میخواهیم بدانیم، بفهمیم و شاید به مکاشفهای از این راز بزرگ دست یابیم، اما از کجا معلوم که دلیل زندگی ما انسانها، همین مستور بودن راز جهان هستی نباشد؟
اگر روزی پرده بیفتد و راز هستی آشکار شود، احتمالاً بخشی از جذابیت زندگی ، انگیزه و کنجکاوی انسان از میان خواهد رفت.
به زعم من، زیبایی زندگی در همین رازآلود بودن هستی است؛ در اینکه نمیدانیم فردا چه خواهد شد، جهان از کجا آمده، به کجا میرود و سرانجام ما در این نمایش بزرگ چه خواهد شد. این شرایط، انسان را پیوسته در تکاپوی دانستن و فهمیدن نگه میدارد؛ قراری نسبی در بیقراری محض اتفاق میافتد که مطلوب انسان است.
زندگی جشن حضور است، طبیعت را تجربه کنیم، انسانها را دوست بداریم، بیندیشیم، شگفتزده شویم، رنج بکشیم، لذت ببریم و از خود بپرسیم که این همه برای چیست؟
این قانون طلایی
«آنچه بر خود میپسندی، بر دیگران نیز بپسند و آنچه بر خود روا نمیداری، بر دیگران نیز روا مدار.» را راهنمای زیستن در محیط انسانی بدانیم.
انسان موجودی تنها نیست، ما در شبکهای از روابط با انسان و محیط پیرامون خود هستیم. برای اینکه آزاد و باارزش باشیم، آزادی و ارزش دیگران را پاس بداریم.
در جستوجوی حقیقت باشیم، بیآنکه ادعا کنیم همه حقیقت را یافتهایم، شگفتزده بمانیم، بیآنکه رازآلود بودن جهان دلگیرمان کند ، زندگی کنیم، گرچه پاسخ همه پرسشها را نمیدانیم.
جهان، جهانِ ادراک من است و زیبایی، جوهره حیات.
«من گنگِ خوابدیده و عالم تمام کر
من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش»
مولانا
به قلم دکتر شفقی مولان
لینک کوتاه: https://marznews.com/?p=219807






